تبلیغات
KInG oF BlAcK - متن تمامی اشعار رضا صادقی 8
ღ مشکی ღ تا اَبدَ یه رنگه . . . . !

متن تمامی اشعار رضا صادقی 8

پنجشنبه 1392/03/9 23:37

نویسنده : محمد امین

حرف آخر

 

چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه

کسی نگفت خودم دیدم خونه قلب تو شلوغه

چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود

حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود

تو دیگه مردی و این حرف آخره

بذار عشق تو از خاطرم بره

فکر می کردم قلبت مال منه

اما انگار صد شاخه می پره

اسمتو پاک کردم از تو دفترام

بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام

تورو باور داشتمو میخواستمت

یهو آتیش کشیدی همه باورام

کسی نگفت بهم من خودم می دیدم

اما راستشو بخوای یچیزی نفهمیدم

چرا وقتی تورو از عشق خالی دیدم

بجای گریه بحالت میخندیدم

شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی

واسه ی همه عروسک نمایشی

توکه میگذری ساده از این همه عشق

لیاقت نداری دیگه با من باشی




چرا ز من گذشتی

 

چرا از من گذشتی خیلی ساده

تو که دونستی این مرد پیاده

جوونیشو پی عشق تو داده

هه هه هه هه

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم

نگفتی با خودت یه وقت من میمیرم

حالا حق دلو از کی بگیرم

هه هه هه هه

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چه جور دلت اومد تنهام بذاری

 

تو که رفتی چرا پیغوم می دادی

فلانی رو بگیر یه روز سردی

کنار نیمکت باغچه همونجا

یه روزی عاشقانه برمی گردی...

 


 

سهم ما

 

نمیدونم که تورو نفرین کنم یا این دلم

نمی دونم که تو حل مشکلی یا مشکلم

با تو عاشقانه بودم پس چرا

حسرت یه روز عشق مونده به دلم

با تو شاهنامه بودم نه یک غزل

با تو رودخونه بودم نه یک قنات

یه روزی من و تو بودیم و حالا

من و تنهایی و یک عمر خاطرات

تو رفتی و سهم ما سفر شد

دل آروم ما در به در شد

ندونستم چرا مرغ عشقم

توی عاشقی بی بال و پر شد

تو این غربت پر گرگ و هراس

دارم عین ماهیها جون میکنم

خستم از تظاهر ایستادگی

جای دندون هزار گرگ به تنم

نه کسی می دونه که من چی می خوام

نه خودم دونستم عیب کار کجاست

تا به هر کی میگی عاشقی چیه

میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست

 

تو رفتی و سهم ما سفر شد

دل آروم ما در به در شد

ندونستم چرا مرغ عشقم

توی عاشقی بی بال و پر شد

 


 

بغض ترانه

 

دلم برات تنگ شده جونم

میخوام ببینمت نمیتونم

بین ما دیوارای سنگی

فاصله یک عمره میدونم

 

بغض ترانمو شکستم

میخوام بگم عاشقت هستم

تو عین ناباوری یک شب

خالی گذاشتی هر دو دستم

 

تو بودی تمام هستی ومستی وراستی و تمام قصه من

تو بودی سنگ صبورم ونگاه دورم ولبهای بسته من

 

نیمه شب... از خوابم پا میشم

نیستی پیشم... بازدیوونه میشم

دوری تو... تیشه زد به ریشم

نیستی پیشم

...

بی صدا... از من خالی میشم

هم صدا... با بی بالی میشم

گونه هام... خیس از شبنم غم

نیستی پیشم

...

تو بودی تمام هستی ومستی وراستی و تمام قصه من

تو بودی سنگ صبورم ونگاه دورم ولبهای بسته من



قصر آبی

 

می خوام یه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و

یه شب مهتابی باشه

می خوام یه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و

یه شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم

شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم

که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون

یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو

تو خواب گلها ببینم

می خوام که جادوت بکنم

همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم

یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو

یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد

به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح

فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت

خدا خدا خدا

خدا کنم

می خوام تو رو قسم بدم

به جون هر چی عاشقه

به جون هرچی قلب صاف

رنگ گل شقایق

یه وقتی که من نبودم

بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی

پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی

دلم واست تنگ نمی شه

فکر نکنی اگه بری

زندگی کم رنگ نمی شه

اگه بری شبا چشام

یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزوم یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت میاد بری

بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی

برات بشم یه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری

اینجور دوست داشته باشم؟

اسم تورو مثل گلا

تو گلدونا کاشته باشم؟

می خوام که تا خود صبح

فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت

خدا خدا خدا

خدا کنم ...



دیدگاه ها : دل نوشته ها
آخرین ویرایش: یکشنبه 1392/05/13 13:57